![]() |
![]() |
|
|
قانون تو تنهايي من است و تنهايي من قانون عشق
عشق ارمغان دلدادگيست و اين سرنوشت سادگيست. چه قانون عجيبي! چه ارمغان نجيبي و چه سرنوشت تلخ و غريبي! كه هر بار ستاره هاي زندگيت را با دستهاي خود راهي آسمان پر ستاره كني و خود در تنهايي و سكوت با چشمهاي خيس از غرور پيوند ستاره ها را به نظاره نشيني و خاموش و بي صدا به شادي ستاره هاي از تو گشته جدا دل خوش كني و باز هم تو بماني و تنهايي و دوري… |
|
+
گلی |
|
|
|
+
گلی |
|
|
در زمان ها ي گذشته ، پادشاهي تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و براي اين كه عكس العمل مردم را ببيند خودش را در جايي مخفي كرد.
بعضي از بازرگانان و نديمان ثروتمند پادشاه بي تفاوت از كنار تخته سنگ مي گذشتند. بسياري هم غرولند مي كردندكه اين چه شهري است كه نظم ندارد. حاكم اين شهر عجب مرد بي عرضه اي است و ... با وجود اين هيچ كس تخته سنگ را از وسط بر نمي داشت . نزديك غروب، يك روستايي كه پشتش بار ميوه و سبزيجات بود ، نزديك سنگ شد. بارهايش را زمين گذاشت و با هر زحمتي بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را كناري قرار داد. ناگهان كيسه اي را ديد كه زير تخته سنگ قرار داده شده بود ، كيسه را باز كرد و داخل آن سكه هاي طلا و يك يادداشت پيدا كرد. پادشاه در ان يادداشت نوشته بود : " هر سد و مانعي مي تواند يك شانس براي تغيير زندگي انسان باشد. |
|
+
گلی |
|
|
پیش خود می گفتم تویی نیمه گمشده من،
اما بعد فهمیدم که هم تو را گم کرده ام هم نیمه ی دیگر خودم خواستم خزان زندگی ام را بهاری کنی ، بهار نیامد و همیشه زندگی ام رنگ پریشانی داشت به ظاهر قلبت عاشق بود و مهربان ، اما انگار درونت حال و هوای پشیمانی داشت خواستم همیشگی باشی ، اما دل کندی از من خسته و تنها! بدجور شکستی قلبم را ، من که به هوای قلب با وفایت آمده بودم ، بدجور گرفتی حالم را اگر باشی یا نباشی فرقی ندارد برایم ، حالا که نیستی ، میبینم چقدر فرق دارد بود و نبودت روزهای با تو بودن گذشت و رفت ، هر چه بینمان بود تمام شد و رفت ، عشقت را به خاک سپردم و قلبت را فراموش ، اما هنوز آتش غم رفتنت در دلم نشده خاموش! بینمان هر چه بود تمام شد ، آرزوهایی که با تو داشتم همه نقش بر آب شد ، این خاطره های با تو بودن بود که در دلم ماندگار شد ماندگار شد و دلم را سوزاند ، کاش هیچ یادگاری از تو در دلم نمی ماند خواستم همسفر قلبم باشی نه یک رهگذر بی وفا ، من چقدر ساده بودم که قلبم را به تو سپردم بی هوا! ماندنی نبودی ،تو سهم من نبودی ، |
|
+
گلی |
|
|
بدان ای نازنین آنچه شکستی تصویر زیبای خودت بود که در دلم ساخته بودی
درسته که یه روزی فراموش می کنی و یه روز دیگه فراموش می شی ولی اینو بدون فراموش شدگان هرگز فراموش کنندگان را فراموش نمی کنند. چه سخته آدم دوباره به دیواری تکیه بده که 1بار زیر آوارش تمام وجودت له شده |
|
+
گلی |
|
![]() |
|
+
گلی |
|
|
باران كه ميبارد، ميل در آغوش كشيدنت و بوسيدنت افزون ميشود و شعلههاي سركش اين ميل جانم را ميسوزاند. زير باران ميروم و خيره به آسمان آرزو ميكنم: اي كاش كنارم بودي دل آرام من، زير اين باران دوشادوش هم و دست در دست هم... عاشقتر از هميشه، شيداتر و ديوانهتر... فارغ از همه بايدها و نبايدهاي عالم، فارغ از حس پشيماني و پريشاني... شايد مست مست، شايد مدهوش و مخمور، شايد... آري رها... رها از همه بندهاي اين جسم و اين عالم، رها از همه خط قرمزها و تابلوهاي ممنوع... رها از هر چه قانون و قاعده و محدوده...
تو نيز عاشقتر و شيداتر... تو نيز مخمور و مست... اندكي عاشقانهتر زير اين باران بمان ابر را بوسيدهام تا بوسه بارانت كند |
|
+
گلی |
|
![]() |
|
+
گلی |
|
|
رو به دریا و به احساس پاک و زلالش و غریزه ی نهفته ی شکارش چادر می زنم. کنار بغض های فرو خورده و در گلو مانده ام از دست او در چشمانش خیره می شوم و می خواهم در چشمانم حرفهایم رابخواند. تا نکند حرمتش را بشکنم. می خواهم بفهمد ماهها پیش دوستش داشتم اما حالا نه. انگار یادش می رود که همیشه این گونه آرام نیست. لحظه های وحشیانه ی هجومش را از یادبرده. لحظه هایی که با تازیانه های باد هم قسم می شود و موج ها را به شکار می فرستد. و آنگاه دوباره آرام می شود و من این دو رنگی اش را نمی خواهم نمی خواهم حرمتش را بشکنم اما دیگر دوستش ندارم. |
|
+
گلی |
|
|
به دنبال ظواهر نرو؛ شاید فریب بخوری
به دنبال ثروت نرو؛ این هم ماندنی نیست به دنبال كسی باش كه به لبانت لبخند بنشاند چون فقط یك لبخند می تواند شب سیاه را نورانی كند كسی را پیدا كن كه دلت را بخنداند هر چه میخواهی آرزو كن هر جایی كه میخواهی برو هر آنچه كه میخواهی باش چون فقط یك بار زندگی می كنی و فقط یك شانس داری برای انجام آنچه میخواهی |
|
+
گلی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به راستي نمي دانم اين تقدير من است
يا سرنوشت توست كه اين گونه ديواري از جنس فاصله بين نگاهمان بين كلاممان و بين دستهايمان جدائي افكنده اينك من منتظرم در انتظار مخمل چشمهايت . . . . . آري من دختر هميشه منتظر در قصه هاي تو بودم |
| پیوندهای روزانه |
|
اس ام اس upload pic کلیک کن ببین چقدر دوست دارم تقدیم به تو دوست دارم هوارتا تقدیم به عشقم آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|